دو عاشق دیوانه
لیلی و مجنون
چی بنویسم وقتی چشمام از هجوم گریه خیسه؟ با غرور بی دلیلت منو آزار نده
وقتی هیچ کس نمیتونه گریه هامو بنویسه!
چی بنویسم وقتی قلب من تنها مونده؟
وقتی که به جز سایه کسی پیش من نمونده!
چی بنویسم وقتی فریاد با سکوت فرقی نداره؟
وقتی هیچ کس نمیتونه درد عشق رو بفهمه!
چی بگم وقتی فریاد من پیش خدا جایی نداره؟
وقتی که برای بغضم جز شکستن چاره ای نیست.
اصلا بگو ببینم تا کی باید بنویسم و نخونی؟
تا کی می خوای به حرفام اهمیت ندی؟
به منه خسته و بی حوصله هشدار نده
بزار این سکوت سنگین به شکستن نرسه
به خودت تو بیش از این زحمت اقرار نده
به خدا من خودم رفتنیم
واسه دیگران تو شمعی
واسه من خاموش و غمگین
برای خودی تو دردی
واسه غریبه تسکین
واسه دیگران حقیقت
واسه من عین سرابی
برای همه ستاره
واسه من مثل شهابی
وقت و بی وقت لحظه ها رو به دلم زهر نکن
بیا و این دم آخر صحبت از قهر نکن
بیا و این دم آخر صحبت از قهر نکن
به خدا من خودم رفتنیم
تقدیم : به تو


