لیلی و مجنون
|
|
میدونی خوشگل من دوست دارم همیشه عکس تورو روی قلبم میزارم میدونی فقط تو رو دارم روی زمین اینم نشونش بیا اسمتو تو روی سینه ام ببین میدونی عشق منی همیشه تو قلب منی میدونم دوستم داری اشک منو در میاری آخه تو چقد ادائو ناز داری میتونی عشق منو توی قلبت بکاری
عشق چیست
به ابر گفتم عشق چيست؟باريد. به باد گفتم عشق چيست؟ وزيد. به پروانه گفتم عشق چيست؟ ناليد. به گل گفتم عشق چيست؟ پرپر شد. و به انسان گفتم عشق چيست؟ اشک از ديدگانش جاری شد و گفت ديوانگيست!!!
عشق لالايي بارون تو شباست
نم نم بارون پشت شيشه هاست
لحظه ي شبنم و برگ گل ياس
لحظه ي رهايي پرنده هاست
لحظه ي عزيز با تو بودنه
آخرين پناه موندن منه
زندگی
چرا رفتی
مي خواهم برايت مرهمي باشم ! ... براي آن نگاه خسته اي که مي دانم ،... اميدش به لبخندي ست ! مي خواهم برايت لبخند باشم ! ... براي آن دلي که از اميد ، خالي ست ! مي خواهم دست هايت را در دست هاي آسمان بگذارم ... تا باور کني آسمان هم ، براي تو آغوش مي گشايد ! من تو را مرهمي خواهم بود ، گرچه ... دلــــــــــي دارم ... که نيازمند يک مرهم است ! صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل ازدیدن تو سیر شود بعدبرو ای کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر بکن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو نازنینم تو اگر گریه کنی بغض من نیز می شکند خنده کن عشق زمین گیر شود بعد برو یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو ... بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان ، عمر صرف کسی کن که دلش جان تو باشد ، امروز کسی محرم اسرار کسی نیست ، ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست . ميدوني فرق تو با عشق زندگي و گل چيه ؟ عشق يك كلمه هست ولي تو معني ان هستي ، زندگي يك اجبار هست ولي تو دليل آن هستي ، گل يك گياه هست ولي تو عطر آن هستي پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد اگر روزي فهميدم که دوستم نداري گريه نمي کنم بلکه آرزو مي کنم که روزي عاشق کسي بشي که دوستت نداشته باشد
تو بودی باور من-تو یار و یاور من- تو بودی عشق اول-رفیق آخر من- تو بودی شور هستی-رفیق خوب مستی-تو بودی کعبه ی عشق-مثل خدا پرستی سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت، دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم خانه هاي جدول زندگیم را دستان مهربانت يک به يک پر کرد و رمز جدول چنين بود: دوستم بدار عاشق و مجنونت شدم .نخونده مهمونت شدم. کلي پریشونم شدم. شمع تو شمدونت شدم .خاک تو گلدونت شدم . خادم دربونت شدم . عمري غزل خونت شدم . شعراي ارزونت شدم اما يه جوري مجنونت شدم.
جمله های بی صدا
خدايا سردمه ... داد بزنم مي فهمي ؟ ...
آدمک آخر دنیــــــــــــــــــاهمین جاست بخند آدمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تـــــــــراعاشق کــــــــــــــرد شوخی کاغذی ماست بخنــــــد
آدمک خر نشوی گریـــــــــــــــــــــه کنــــــــی کــــــــــل دنیا سراب است بخند
آن خدایی که بزرگـــــــــــــــــــش خوانــــدی بخدامثـــــــــــــل توتنهاست بخند
بر یاد رفته چقدر لحظه ها زود می گذرن انگار همین شب گذشته بود.
گفتم که هرگز از تو نمی گذرم
و تو هم خندیدی و
گفتی : نمی دونی چقدر دوستت دارم.
و بی رحمانه
چون به توقول دادم که نگذرم...
زندگي مثل پيانو است ،
دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها
. اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت
كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي . بنویس بنويس ناشناس دلم گرفته امشب
بنويس پريشونم مث هرشب
بنويس ناشناس تشنه غرورتم
بنويس فداي دل صبورتم
بنويس ناشناس مهربونم پريشونه
بنويس طفلكي تنهاست ميون خونه
بنويس ناشناس غم مهربون غم منه
بنويس حال و روزش عين منه
بنويس ناشناس مهربونم وقتي خم به ابروش مياره
بنويس كه اين حالش چه بلايي سر من مياره
بنويس ناشناس خواهشام بي اثرن
بنويس تمناهام همه بي پا و سرن
بنويس ناشناس قلم با وفاي من
بنويس يار با وجود وباصفاي من
بنويس ناشناس دلم جام جم مي خاد
بنويس دلم هواي با هم بودن مي خاد
بنويس ناشناس قلمم بي رمقه
بنويس جوهر زمانمون خيلي كمه
بنويس ناشناس دوستيا صفا ندارن
بنويس بعضي دلا وفا ندارن
بنويس ناشناس ترانه ها مدد دهد
بنويس فرياد تورا که سر مي دهد؟
بنويس ناشناس دلم گرفته امشب ،مث ديشب
بنويس پريشونم مث هرشب
اون که یه وقتی تنها کسم بود تنها پناه دل بی کسم بود تنهام گذاشت و رفت از کنارم از درد دوری اش من بی قرارم خیال می کردم پیشم می مونه ترانه ی عشق واسم می خونه
دلم می خواد تا دووم بیارم رو درد دوری اش مرحم بذارم اما نمی شه ، راهی ندارم نمی تونم من طاقت بیارم
تنها بودم ، تنهای تنها تنها بود ، تنهای تنها خدا اون بالا بالاها منتظرم بود... ازم قول گرفته بود که به خاطر هدیه ی جدیدش شگفت زده شم رفتم جلو... یه گل گذاشتم تو دستاش لبخند زد چشام برق زد... سریع برگشتم و تا آخر خودم دویدم همه چیز ، همه چیزایی که گذشته بود مث برق از جلوی چشام رد شد... همه ی اون دوستای قبلی همه ی اون روزای بد بد... دنبالم اومده بود نفس نفس می زدم و به یه دیوار تکیه داده بودم اومد دستم رو گرفت و گفت دیوارا اطمینان ندارن... اونا رو بذار برای آدمای مغرور برای آدم بدایی که چون ازشون فاصله گرفتی تنها شدن... دلم می خواد به خودم تکیه کنی خیلی مهربون بود، خیلی دستاش نرم بود همیشه بوی یاس می داد همش مث چند ثانیه بود... کوتاه کوتاه اما قشنگ ، خیلی قشنگ... دستمو که رها کرد یه لبخند سردی رو لباش بود نمی خواست بره باید می رفت نمی خواست بگه باید می گفت گفت می رم دستمو که رها کرد اشکاش روی صورتش جاری شدن گلمو بهم داد گفت امانتی ات مال خودت وقتی رفت خوردم زمین . . . گفته بود : هیچی با خودم نمی برم اما نفهمیده بود توی اون روزای قشنگ قشنگ یواشکی قلبمو گذاشته بودم تو جیبش هنوزم وقتی اسمش می یاد چشام برق می زنه تنهام... تنها نیست... ولی قسم خوردم به هیچ دیواری تکیه نکنم... هنوز رد نگاهش رو همه گلا هست هنوز بوی دستاش تو هوا هست تکیه به یادش می کنم... اگر چه من همیشه تنهام تنهای تنها... از همه اونایی که تا حالا با من بودن ممنون شما خیلی دوستای خوبی بودین ممنون ممنون ممنون ازتون می خوام هر وقت این پستو خوندید فقط بهم بگید چه جور آدمی بودم؟؟؟ فک کنم به اندازه ی کافی برات خاطره گذاشتم گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم
تقدیم به سپیدترین رویای یه شاعر تقدیم به مهربون همیشگی دنیای من یکی که همیشه دوستت داره همون دختر احساساتیه که همیشه به یادته |
|