دو عاشق دیوانه
لیلی و مجنون
بی تو اما عشق بی معناست ، می دانی؟ چی بنویسم وقتی چشمام از هجوم گریه خیسه؟ با غرور بی دلیلت منو آزار نده قلب من در هر زمان خواهان توست غصه ی تو برای من شادی من برای تو شدم بازیچه ی عشق و رفیق بی کسی هستم کاش می شد آن لحظات بی ریا را دوباره تکرار کرد.... تکرار چرا؟؟؟
دستهایم تا ابد تنهاست ، می دانی؟
آسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو
زیستن یک لحظه هم ، بی جاست ، می دانی؟
تو ، خودت را هدیه ام کردی ، ولی من هم
شعرهایم را که بی پرواست ، می دانی؟
هر چه می خواهیم – آری – از همین امروز
از همین امروز ، مال ماست ، می دانی؟
گرچه من ، یک عمر همزاد عطش بودم
روح تو ، هم – سایه دریاست می دانی؟
دوستت دارم!» - همین ! – این راز پنهانی
از نگاه ساکتم پیداست ، می دانی؟
عشق من ! – بی هیچ تردیدی – بمان با من
عشق یک مفهوم بی « اما» ست ، می دانی؟
وقتی هیچ کس نمیتونه گریه هامو بنویسه!
چی بنویسم وقتی قلب من تنها مونده؟
وقتی که به جز سایه کسی پیش من نمونده!
چی بنویسم وقتی فریاد با سکوت فرقی نداره؟
وقتی هیچ کس نمیتونه درد عشق رو بفهمه!
چی بگم وقتی فریاد من پیش خدا جایی نداره؟
وقتی که برای بغضم جز شکستن چاره ای نیست.
اصلا بگو ببینم تا کی باید بنویسم و نخونی؟
تا کی می خوای به حرفام اهمیت ندی؟
به منه خسته و بی حوصله هشدار نده
بزار این سکوت سنگین به شکستن نرسه
به خودت تو بیش از این زحمت اقرار نده
به خدا من خودم رفتنیم
واسه دیگران تو شمعی
واسه من خاموش و غمگین
برای خودی تو دردی
واسه غریبه تسکین
واسه دیگران حقیقت
واسه من عین سرابی
برای همه ستاره
واسه من مثل شهابی
وقت و بی وقت لحظه ها رو به دلم زهر نکن
بیا و این دم آخر صحبت از قهر نکن
بیا و این دم آخر صحبت از قهر نکن
به خدا من خودم رفتنیم
تقدیم : به تو
.jpg)
این دو چشم عاشقم مهمان توست
گرچه لبریز از غمی درمانده ای
این نگاهم در پی در مان توست
در میان ظلمت شبهای غم
چلچراغ قلب من چشمان توست
در کنارم لحظها ای آسوده باش
همدم دستان من داستان توست
دلت گرفت بگو خودم گریه کنم به جای تو
روزای خوب برای تو شبای بد برای من
بیستای قرمز مال تو نمره ی رد برای من
نتای رنگی مال تو شعر غم انگیز مال من
بهار و عطرش مال تو برگای پاییز مال من
گلای قرمز مال تو گلای پر پر مال من
قصه ی اول مال تو حرفای آخر مال من
شوق سفر برای تو درد سفر برای من
رسیدناش برای تو فکر خطر برای من
لذت خنده مال تو بارون گریه مال من
صد آفرینا مال تو حرف گلایه مال من
آتیش عشقم مال تو کتاب سوختن مال ما
عمر زیاد تو فال تو رنج زیاد تو فال من

تو این د نیای نا مردی دلو ای گل به تو بستم
توروخواستم توروخواستم تو رو توی دلم کاشتم
تو چشمات شادی و دیدم غم و از سینه برداشتم
ولی چشمات و دزدیدی از این چشمای گریونم
دلم از غم پر از خون شد پریشونم پریشونم
من از دنیا گریزونم تو هم از من گریزون
تو این بازی بی پایان من و تو هردوحیرون
چرا از من گریزونی چرا با من نمی مونی؟
چرا حرفای بی پایان و از چشمام نمی خونی؟
چرا چشمات و می بندی به عشق من تو می خندی؟
به پایت گریه ها کردم ندیدم از تو لبخندی
به غیر از شعر چشم تو نمی خونم نمی خونم
خودت میدونی بی تو من نمی مونم نمی مونم.jpg)





غزل زیبایی از تولد دوباره توست


.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)

کاش می شد دمی آن ها را از ذهن عبور داد
لحظاتی که عاری از هر بوی زیبا و نا زیبایی جز رایحه ی شیر خشک بود
و آغوش گرم مادر....
از خودم برای خودم به بهانه ی تولدت مهرناز 








